I Miss You...
To see you when I wake up,
is a gift I didn't think could be real
To know that you feel the same,
as I do, is a Three-fold utopian dream
You do something to me
That I can't explain
So would I be out of line, If I said
I miss you.
I see your picture,
I smell your skin on,
the empty pillow next to mine
You have only been gone ten days,
but already I am wasting away
I know I'll see you again
Whether far or soon
But I need you to know,
that I care
And I miss you
...
انگار
همین دیروز بود
که نشسته بودم روی پله حیرت
و نگاه می کردم به غروب
که گسترده می شد
روی سنگ فرش حیاط
و من دلم گرفته بود
مثل امروز
که نشسته ام روی آخرین پله
و منتظر.
بازهم
این چهار دیواری
و این بهت خالی
و این پنجره
و حیرت رها شده
روی درخت ها
روی بام ها
و عابری که از گذرگاه هیچ می گذرد
بی سلامی
بی لبخندی
بی حتی نگاهی.
...
یک بهت
برمی گردم
و نگاه می کنم
به پشت سر
هرچه هست
خالی است
و یک بهت
که از خم کوچه فرا می رسد
و می رسد به من
مثل سایه.
****
همیشه همین است
همیشه همین است
همین لحظه
که خیال می کنی
ایستاست
اما می رود
و تو می مانی
تنها
در آستانه.
معرفي اين پست به دوستان

